خرید بک لینک

من بار خودم را زودتر از همه بسته ام، دست روی دست نباید گذاشت، وقتی این خانه دیگر برای ما نیست.. نه کارتن کتاب و دو بقجه ی لباس، یک کتابخانه، یک صندوق قدیمی و میز تحریری که از کودکی با من است تمام وسایلم شده،

مادرم اجازه داده یکی از گربه ها را به خانه ی جدید ببریم، اینجا هم فرق میگذارد گربه ی نر ترجیحش است، اما من بفکر بردن بقیه شان هم هستم، مگرآدم میتواند بین بچه هایش فرقی بگذارد..!

این روزها منتظرم، نمیدانم چه را، موبایل را هی چک میکنم و هی میدانم نه آن کسی که آرزویش است و نه هیچ جنبنده ی دیگری خبری از من نخواهد گرفت،

منتظرم بروم خانه ی جدید و غم ندیدن این محله را با خودم ببرم، بعد بنشینم گوشه ای و غم باد گربه ها را بگیرم و بعدترش برای فراموشی دنبال یک کار خوب بگردم و خودم را با یک کلاس آموزشی و یک مسافرت چند روزه گول بزنم..

برچسب: نویسنده: پارسا رجبی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:25

صفحه بندی