1؛ 1؛ 1؛ 1؛ 76
-
تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 2:48
نیلک آزادم که به هیچ قصه و شهر و کوچهای، به هیچ زمانی برنگردم.. 1+1+1+1+76 وقتی که رفتم دل دنیا برایم تنگ نشد؟ چرا هیچکس هیچ کجای جهان نایستاده کنار من ؟ + تاريخ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:25 نويسنده الهه بیات | HoMe | EmaiL | ProFiLe |ArcHives | تیر ۱۳۹۷ بهمن ۱۳۹۶ مهر ۱۳۹۶ شهریور ۱۳۹۶ مرداد ۱۳۹۶ ...
1؛ 1؛ 1؛ 1؛ 70
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 19:15
نیلک آزادم که به هیچ قصه و شهر و کوچهای، به هیچ زمانی برنگردم.. 1+1+1+1+70 فکر میکنم کلاه قرمزی امشب، غم گین ترین عروسک _دنیا_ است.. + تاريخ چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵ساعت 22:49 نويسنده الهه بیات | HoMe | EmaiL | ProFiLe |ArcHives | تیر ۱۳۹۷ بهمن ۱۳۹۶ مهر ۱۳۹۶ شهریور ۱۳۹۶ مرداد ۱۳۹۶ فروردین ۱۳۹۶ دی ۱۳۹۵ آب...
1؛ 1؛ 1؛ 1؛ 71
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 19:15
پارسال سال بدی بود، خاله که مرد، گربه ها زاییدن را ابتدا کرده بودند، اما حیف که آنها هم نماندند و این برای دختری که تمام دوستانش تخیلاتی بیهوده نیستند، چاله ی بزرگی بود .. من حسابی تنها شدم و تمام تعطیلات عید را به این فکر کردم که داشتن شغل به این شلوغی، خواندن آن همه مزخرفات جامعه شناسی و نداشتن حت...
1؛ 1؛ 1؛ 1؛ 72
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 19:15
بعد از مدت ها تمام در روز جاری رو خونه بودم، دو هفته ای بود که جمعه ها سر کار بودم و قبل اون و قبل تر از اون هم غالبا با دوستا الواتی میبودم! در زمان حاضر فرصت کردم خوب بخوابم، از خواب بیدار بشم و با موهای ژولیده و دست و روی نشسته ماکارونی بخورم، ماکارونی اوج دوست داشتن مادرم به منه، وقتایی که مثل ح...
1؛ 1؛ 1؛ 1؛ 74
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 19:15
این چند روز یکسره شاهین گوش دادم، شاهین، شاهین، شاهین، اون روزا که حالم خیلی بد بود هم یکسره شاهین گوش میدادم، یادمه یه آهنگه تو مخی داشتم گوش میدادم که وسط نمایشگاه بین هم همه ی آدما گم شدم، بهوش که اومدن بیمارستان بودم، چقدر اون تشنج لعنتی رو دوست داشتم، چقدر اون ماسک اکسیژن خوب بود، چقدر اون قرص ...
1؛ 1؛ 1؛ 1؛ 75
-
تاریخ: 1405/5/19 ساعت: 19:15
آدمهایی که حیوانات را دوست ندارند، مسلما کند ذهن و احمق و سخیف هستند، آنها اتفاقا احساسات و روابط سطحی بین آدمها را خوب می فهمند و در این روابط ماشینی و بده بستانی اتفاقا سود خوبی هم می کنند، اما رابطه با حیوان هوش و حواس بیشتری می خواهد، قدرت فهم و شعور بیشتر.. امتداد حال این روزها را نباید کشید، ا...
1+1+1+1+74
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 23:48
این چند روز یکسره شاهین گوش دادم، شاهین، شاهین، شاهین، اون روزا که حالم خیلی بد بود هم یکسره شاهین گوش میدادم، یادمه یه آهنگه تو مخی داشتم گوش میدادم که وسط نمایشگاه بین هم همه ی آدما گم شدم، بهوش که
1+1+1+1+75
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 23:48
آدمهایی که حیوانات را دوست ندارند، مسلما کند ذهن و احمق و سخیف هستند، آنها اتفاقا احساسات و روابط xa0سطحی بین آدمها را خوب می فهمند و در این روابط ماشینی و بده بستانی اتفاقا سود خوبی هم می کنند، اما راب
1+1+1+1+76
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 23:48
وقتی که رفتم دل دنیا برایم تنگ نشد؟ xa0 چرا هیچکس هیچ کجای جهان نایستاده کنار من ؟
1+1+1+1+77
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 23:48
خواب دیدم دورم، جایی بین زمین و آسمون، برج میلاد شبیه به یک مدینه، همه چی حولش می چرخید، جرثقیل بزرگی بالای اون بودش و یک نفر بالای طناب دار داشت جون میداد، بدنش داشت اون بالا می رقصید، یک نفر شبیه توفیق.. گرد و خاک شد، همه چی مثل پر کاه رو هوا بود، زانوهامو گرفتن و تکونم دادن، از خواب پریدم.. xa0
1+1+1+1+73
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 17:19
[unable to retrieve full-text content]حالم خوش نیست و توضیح دادنش قطعا سخته .. برای هر شروعی خیلی دیره و من نشستم به انتظار پایانش، خب چرا پایانش رو جلو نمی اندازم...
1+1+1+1+70
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:51
[unable to retrieve full-text content]فکر میکنم کلاه قرمزی امشب، غم گین ترین عروسک _دنیا_ است..
1+1+1+1+71
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:51
پارسال سال بدی بود، خاله که مرد، گربه ها زاییدن را شروع کرده بودند، اما حیف که آنها هم نماندند و این برای دختری که تمام دوستانش تخیلاتی بیهوده نیستند، چاله ی بزرگی بود .. من حسابی تنها شدم و تمام تعطیلات عید را به این فکر کردم که داشتن شغل به این شلوغی، خواندن آن همه مزخرفات جامعه شناسی و نداشتن حتی...
1+1+1+1+72
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 14:51
بعد از مدت ها تمام امروز رو خونه بودم، دو هفته ای بود که جمعه ها سر کار بودم و قبل اون و قبل تر از اون هم غالبا با دوستا الواتی میبودم! xa0امروز فرصت کردم خوب بخوابم، از خواب بیدار بشم و با موهای ژولیده و دست و روی نشسته ماکارونی بخورم، ماکارونی اوج دوست داشتن مادرم به منه، وقتایی که مثل حالا کم دید...
1+1+1+1+69
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 9:55
چقدر دلم میخواهد بروم وسط جنگلهای سبز و خیس شمال زیر بوته های وحشی و نیمچه گلی چشمانم را چال کنم.. آبان بی وزن، بی زمان، بی باران.. xa0 پ.ن: سلام
1+1+1+1+68
-
تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 13:22
کم کم دارم به جای جدید عادت میکنم، به این حیاط شیش در چهارxa0آتش فشان درونم خوابش برده و دیگه دوست ندارم با سر برم توی در و دیوار و شیشه ها یا بخوام آدم بکشم!xa0xa0بوی بهبود ز اوضاعxa0من می آید ..
1+1+1+1+58
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:25
سلول ها، دست به دست میدهند تا تنها حال و روز ناخوش را بالا بیاورند، میخوابد و از این دنده به آن دنده، دنیا را زیر پلکش پنهان میکند، میخوابد و خواب دندان میبیند .. میخوابد و آرام میشکند.. xa0 پ.ن: آن شاخه ی تُرد و پیاده روهای خشن ..
1+1+1+1+59
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:25
یکشنبه: دانشگاه رو گذاشتم رو سرم، جیغ های بنفش و کشیدم رو سر مدیر گروه و مسوول آموزش و هر جنبنده ای که توی واحد بود. همه ی دانشگاه رو ریختم طبقه ی جامعه شناسا، و قسم خوردم مدرکمو که گرفتم، با اون روی شرورم گند بزنم به مسوول بی مسوولیت واحدمون .. به اون سمور خیکی و موذی.. xa0 بعدا نوشت، دوشنبه: به دا...
1+1+1+1+60
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:25
زندگی را پشت سر گذاشته ام بارها و بارها شبیه به مردی که نه دلی داشت و نه دماغی ..
1+1+1+1+61
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 18:25
از خنده و نسیان به فراموشی، همیشه با عطشی بیکران پریده ام و در آن اوج برای افول در شوری غم، در اندوه، سر و دست را به بادها سپرده ام، اما مگر زندگی چیزی رنگین تر از جنون / این قرص های افسرده / هم داشته ..